|
هفت اقلیم ...
|
||
|
همه چیز از همه جا ... |
امروز ساختمونی که توش کار می کردیم عوض شد و از ولنجک اومدم تو یه ساختمون تو ولیعصر . از بدشانسی یا شایدم برای من خوش شانسی برق ساختمون ساعت ۲ رفت و ما هم ناچار شدیم کار رو تعطیل کنم و بعد هم من از فرصت نهایت سوء استفاده رو کردم و اومدم کافینت . ![]()
۱ - تو این چند روزه که تهران بودم بیشتر از همه چیز به این فکر کردم که مردم این شهر چطور می تونن زندگی کنن تو این همه دود و ترافیک و شلوغی و گرونی و هزار تا مشکل دیگه . تا حالا به نظر من تهران یه حسن داشته و هزار تا عیب . حُسنش ، امکانات خیلی زیادشه و عیبش هم که دیگه گفتن نداره . شاید هم مشکل از منه ، آخه هنوز با خیابونا و محله ها آشنا نیستم و به همین خاطر هم کلی از وقتم تو ترافیک گرفته میشه .
۲ - خدا رو شکر همه چیز داره خوب پیش میره . تا قبل از اومدم همش از این نگران بودم که نکنه دارم وقتم رو به خاطر یه چیز الکی هدر میدم و قضیه سر کاریه .
۳ - اگه تو این مدت کمتر بهتون سر میزنم عذر می خوام . باور کنید اینجا آدم برای شام خوردن هم وقت کم میاره .
امیدوارم شما منو فراموش نکنید .
بالاخره خودم رو به یه کافینت رسوندم ![]()
الان ده روزه که تهرانم و تازه امروز وقت کردم که بیام کافی نت ![]()
از هفته ی قبل کارم رو تو شرکتی که گفته بودم شروع کردم و ساعت کاریش هم طوریه که هیچ وقتی برام نمی مونه . از هشت و نیم صبح تا پنج بعد از ظهر ...
اما از اون بد تر ترافیک اینجاست ، صبح باید ساعت شش و نیم بیام بیرون و شب هم حدود نه میرسم خونه .
خیلی حرف برای گفتن دارم اما باید زود برم که به اتوبوس برسم و مجبور نشم از اینجا ( خیابون ولی عصر ) تا خونه ( تهرانپارس ) رو با تاکسی برم ![]()
![]()
سلام ...
اين روزا اکثر دوستاي عزيز دارن براي امتحاناي آخر ترم آماده ميشن و سخت مشغول درس خوندن هستن . اين وسط من هم براي اين که به اندازه ي توانم کمکي کرده باشم چند توصيه رو که تو يه مجله خوندم به طور مختصر براتون مي نويسم . اميدوارم به دردتون بخوره ...
1 - ابتدا بايد هدف خود را از درس خواندن مشخص نماييد . هدف باعث ايجاد انگيزه در شما مي شود .
2 - براي ترتيب و نوع درس هايي که قصد خواندن آنها را داريد برنامه ريزي نماييد .
3 - در برنامه ريزي زماني که در اختيار داريد فقط به خواندن يک يا دو درس اکتفا نکنيد ، اين کار ذهن شما را خسته خواهد کرد . هر چه تنوع در زمان و دروس مورد مطالعه بيشتر باشد ، بازده ذهني شما نيز بيشتر خواهد بود .
4 - مطالعه همزمان درسهایی که با فرمول سر و کار دارند شیوه ی کار آمدی نیست . ترکیب درسهای مفهومی ( مانند ریاضی ) با درس هایی که به حفظیات معروفند ( مانند ادبیات ) بهترین شیوه برای مطالعات تمام وقت به شمار می رود .
5 - خودتان را از مطالعه بیزار نکنید ؛ این که شما خودتان را برای امتحان آماده می کنید به معنی حذف تفریح نیست . بعد از 45 تا 50 دقیقه مطالعه به یک ربع استراحت نیاز دارید .
6 - می توانید برای خودتان پاداش تعیین کنید . با خود قرار بگذارید که اگر درسی را به موقع و البته با یادگیری کامل تمام کردید ، به تماشای برنامه تلویزیونی دلخواه یا موزیک مورد علاقه خود بپردازید ( يا مثلا يه سري به وبلاگ من بزنيد
) .
7 - برخی در محیط آرام درس می خوانند و برخی هم محیط های شلوغ یا همراه با سر و صدا را ترجیح می دهند ؛ سعی کنید محیط اطراف را مطابق میل خود آماده نمایید یا مکانی را انتخاب نمایید که در آن آرامش و تمرکز بیشتری داشته باشید .
8 - همیشه عواملی هستند که باعث حواس پرتی ما می شوند . یادآوری خاطرات و تخیلات گوناگون از مهمترین مواردی است که باعث از دست رفتن تمرکز و حضور ذهن می شود . برای این که ذهنتان از موضوع اصلی دور نشود کمی تند درس بخوانید . البته نه آنقدر که از موضوع اصلی دور شوید ، سرعت مطالعه خود را تا آنجا افزایش دهید که یک درگیری ذهنی مطلوب در شما ایجاد شود .
9 - در حین تند خواندن ابتدا چیزهایی را بخوانید که فهمشان برایتان ساده است . حتی اگر کمی از مطلب را بفهمید ، بهتر از آن است که چیزی از آن سر در نیاورید .
10 - در یادگیری فرمول ها و لغات خارجی ، به جای حفظ کردن آنها ، شکلشان را به خاطر بسپارید .
( اين هم يه توصيه از طرف خودم : )
11 - سعي کنيد اين روزا کمتر پاي نت بشينيد . در عوض بعد از امتحانا چند ماه وقت داريد تا حسابي از خجالت دوستان در بياييد .
براي تمام دوستاني که مشغول درس خوندن و آماده شدن براي امتحانها هستند آرزوي موفقيت و سربلندي دارم ، به خصوص ترم آخري ها .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پي نوشت : اونايي که ترم آخرن اعلام کنن تا خودمون رو براي يه جشن فارغ التحصيلي توپ آماده کنيم . ( البته از نوع وبلاگیش
)
پی نوشت : قرار بود بعد از تعطیلی ها بریم تهران ، اما برنامه عوض شد و افتاد به اول تیر . فعلا هم چند روزه برگشتیم یزد تا کمی به کارای خودمون برسیم که لااقل از اونا عقب نمونیم . از اين که تو اين مدت به يادم بوديد ممنونم . همتون خيلي باحاليد ... ![]()
![]()
دو سه روز پیش دلم گرفته بود و از اونجا که چند وقتی بود مشهد نیومده بودم هوس کردم بیام اینجا ؛ الان هم مشهدم .
هر چند هیچوقت مشهد و به خصوص حرم رو به این شلوغی ندیده بودم و جای سوزن انداختن نبود ، اما جای همتون خالی بود .
دیشب رفته بودم حرم ؛ برای همتون دعا کردم و برای چند نفری که می دونم دورترن سفارشی . ![]()
اول از همه ...
( شرمنده خصوصیه ) !!! ![]()
![]()
دوم از همه برای دو نفر ، یه زوج خوب که البته هنوز زوج نیستن ، فردن ، ولی قراره در آینده ی نزدیک زوج بشن و من رو هم واسه عروسیشون دعوت کنن . ![]()
![]()
چند وقت پیش نزدیک بود رابطشون سر یک سوء تفاهم که من گردن شکسته و البته از همه جا بی خبر مسببش بودم به هم بخوره که خدا رو شکر این طور نشد . دیشب هم براشون دعا کردم که دیگه هیچی نتونه این رابطه رو به هم بزنه و تو زندگی هم همیشه موفق باشن . ![]()
و سوم هم برای یکی از دوستان که امیدوارم مشکلاتش هر چه زودتر برطرف بشه . ![]()
شما هم برای من دعا کنید تا به خواسته هام برسم ... ![]()
دوست داشتم بیشتر براتون بنویسم ، اما هم وقتم کمه و هم این کیبورد لعنتی برچسب حروف فارسی نداره و یه کم تایپ کردن باهاش سخته . ![]()
![]()
سلام دوستان عزيز ...
از اين که چند روزي به خاطر يه سري مشکلات نتونستم بهتون سر بزنم عذر مي خوام .
فردا با دوستام ( مجيد و محمد ) داريم برميگرديم کاشمر تا چند روزي باز بخور و بخواب راه بندازم .
هفت ، هشت روز ديگه هم اگه خدا بخواد و مشکلي پيش نياد من و مجيد بايد بريم تهران تا براي کار تو همون شرکت آسانسوري که براتون گفتم قرارداد ببنديم و بعد هم آموزش هاي لازم رو ببينيم . فعلا هم مدت اين آموزش رو سه ماه تعيين کردن و بعد باز بر مي گرديم يزد تا کارمون رو شروع کنيم ، تا ببينيم بعدا چي پيش مياد و خدا چي ميخواد .
به همين خاطر احتمالا دسترسي من به اينترنت کمتر خواهد شد و تو اين مدت شايد نتونم زياد بهتون سر بزنم .
دلم براي همتون تنگ ميشه ، برام دعا کنيد ... ![]()
5 - 1 :
آداب ناخوشیها : هرگاه مرض کسی به طول انجامد یک نفر زن که شوهر داشته باشد هفت خانه را در نظر میگیرد که اسم زن یا دختری که در آن خانه است فاطمه باشد و ...
ادامه دارد ...
پي نوشت یک : يکي دو روز پيش با مجيد رفتيم سراغ يکي دو تا آژانس کاريابي تا لااقل قبل از راست و ريست شدن کاراي شرکت بتونيم يه کاري دست و پا کنيم که هم تجربمون بيشتر بشه و هم علي الحساب یه منبع در آمد معتبر داشته باشیم .
بلافاصله بعد از پر کردن فرم ، يه معرفي دادن دستمون که بريم براي صحبت کردن با شرکت و توافق و اين حرفها . معرفي مربوط به يه شرکت نصب آسانسور و پله برقي بود و بعد از صحبت کردن با مسئول شرکت که يه جوون حدودا سي ساله به نظر مي رسيد به توافق رسيديم و قرار شد مدارکمون رو فردا ببريم تحويل بديم تا قرارداد کاري رو تنظيم کنن .
اين که به اين سرعت يه همچين کار تميز و کم درد سري برامون پيدا شد که از نظر تجربه ي کاري هم خيلي به نفعمونه هم خوب بود و هم بد . خوب بود به اين دليل که کار خوبيه و زود پيدا شد و بد به اين دليل که هر دومون رو به شک انداخت که نکنه به جاي اين که ما رو بذارن سر کار ، گذاشته باشنمون سر کار !!! آخه براي ما که تو شهري زندگي کرديم که براي پيدا کردن يه کار با حداقل حقوق ممکن ، اونم نه در زمينه ي تحصيلات و تجربمون بايد کلي به اين در و اون در بزني ، پيدا کردن يه کار اين شکلي تقريبا شبيه يه روياست .
مجيد که به کلي منکر صحت ماجرا شده و پاشو کرده تو يه کفش که يه کاسه اي زير نيم کاسست ، ميگه يعني اين بنده ي خدا تو در و همسايه و قوم و خويش يه تکنيسين برق نداره که اين کار رو بهش بده ؟!!
منم اين وسط موندم که چيکار کنم . البته در مورد صحت ماجرا تا حدي تحقيق کردم و متوجه شدم شرکتي که نمايندگي اصلي اين آسانسور رو در ايران داره يکي از معتبرترين شرکت هاي داخل ايران در اين زمينست و با یه تلفن به نمایندگی اصلیش تو تهران میشد فهمید که اعتبار این شرکت چقدره .
بالاخره موفق شدم تا حدی مجید رو قانع کنم که قبول کنه این کار اگه استفاده ای نداشته باشه ضرری هم نخواهد داشت ، چون اولا صحت این شرکت توسط شرکت تهرانی تایید شد و ثانیا ما قراره فقط چند تا کپی بدیم دست این شرکت و فکر نمی کنم چند برگ کپی هم برامون مشکل ساز بشه .
پی نوشت دو : به سلامتی بعد از حدود یه ماه انتظار و بالا و پایین رفتن تو اداره ثبت ، اسم شرکت تایید شد و خوان اول رو پشت سر گذاشتیم . خدا به دادمون برسه با شش تا خوان بعدی .
بدون شک صادق هدایت از نخستین نویسندگان و پژوهشگرانی است که با فرهنگ عامیانه مردم ایران برخورد بسیار جدی و علمی داشته است
. وی کار فرهنگ عوام ایران را با جدیت خاصی تعقیب میکرد و برای اطلاع از این فرهنگ بسیار غنی پراکنده به تمام دوستان و آشنایان و هر مجمع و محفلی که دسترسی داشت سپرده بود هرچه از این مقوله میدانند یا در دسترس دارند برای او ارسال کنند. در این زمینه در مورد داستانهای محلی و عامیانه و افسانههای تخیلی، ترانههای محلی از هر نوع و با هر لهجه محلی، امثال و ضربالمثلها، اعتقادات خرافاتی محلی، مذهبی، سنتی و غیره تاکید بسیار داشت ) هدایت ، 1379 : 10- 9 ) و فهرست آثار وی، خود مؤید این موضوع میباشد.ادامه دارد ...
پی نوشت یک : از وقتی اومدم اینجا از طرفی فرصت زیادی برای پیدا مطلب جدید ندارم و از طرفی هم دوست دارم تا حدی مثل گذشته از اتفاقات روزمره بنویسم . به همین دلیل هم تصمیم گرفتم از این به بعد علاوه بر مطالب هفت اقلیمی یه مقدار هم در مورد خودم بنویسم .
پی نوشت دو : به سلامتی برای دومین بار اسم شرکت برگشتید . آدم کف می کنه از این همه وجدان کاری . بهونه های مسئول ثبت برای توجیه دلیل رد شدن اسامی برای بار دوم ، از ذکر عبارت " باید خرج کنی تا کارت راه بیفته " هم تابلوتر و صریح تر بود .
پی نوشت سه : دیروز یکی از دوستای قدیمی مهون من بود و من هم در زمینه ی پذیرایی و مهمون نوازی سنگ تموم گذاشتم ![]()
![]()
. راستش اصلا فکر نمی کردم بعد از چند ماه اینجا ببینمش . هر چند من اینجا تنها نیستم و با دو نفر از دوستام زندگی می کنم . اما به هر حال دیدن دوستای قدیمی تو غربت یه حس دیگه ای داره و به آدم انرژی میده .
|
|